نماد سایت رسانه صدای جشنواره | جشنواره | اخبار جشنواره ها | فراخوان جشنواره | اخبار جشنواره | فراخوان جشنواره ها | اخبار سینما | اخبار تئاتر | اخبار هنر | فراخوان هنری

بدرقه یک شاعر در تبعید درونی؛ علی باباچاهی با صدای سنج و دمام به خاک سپرده شد

پیکر علی باباچاهی، شاعر و منتقد برجسته ادبیات معاصر ایران، در فضایی آمیخته از سوگ، موسیقی جنوب و یادآوری شش دهه تجربه‌گرایی شعری، در بهشت سکینه کرج به خاک سپرده شد؛ مراسمی که بیش از آن‌که یک تشییع معمول باشد، خداحافظی نسل‌های مختلف شعر فارسی با یکی از مهم‌ترین صداهای «پس از نیما» بود.

در این مراسم که با اجرای محسن میرکلایی و همراهی نوای سنج و دمام ـ نشانه‌ای روشن از ریشه‌های جنوبی باباچاهی در بوشهر ـ برگزار شد، شاعران و منتقدان متعددی از نسل‌ها و سلیقه‌های گوناگون، از او به‌عنوان شاعری «شورشی، پیگیر و تا آخر عمر بی‌قرار» یاد کردند. ابوالقاسم ایرانی، شاعر بوشهری، شعری را که سال‌ها پیش برای منوچهر آتشی سروده بود خواند و سپس قطعه‌ای را به خود باباچاهی تقدیم کرد؛ پیوندی نمادین میان سه شاعر مهم جنوب.

هرمز علی‌پور با اشاره به دوستی بیش از ۵۰ ساله‌اش با باباچاهی، او را «آمیخته‌ای از شعر و جنون» و «یکی از ماندگارترین شاعران» نامید و گفت چهارم اسفند را می‌توان «روز باباچاهی» دانست؛ شاعری که به تعبیر او، «دریا و اقیانوسی از کلمات» بود. مظفر رویایی، برادر یدالله رویایی، نیز از باباچاهی به‌عنوان «رهروی آهسته و پیوسته» یاد کرد که در بیش از شش دهه شاعری، با طمأنینه، فروتنی و حضور مؤثر در شعر جوانان، تأثیر ماندگاری بر چند نسل گذاشت.

در پیام مکتوب حافظ موسوی، باباچاهی شاعری توصیف شد که از دهه ۴۰ شمسی با صدایی شورشی وارد قلمرو شعر شد، زبان دریا و دریامردان را به شعر آورد، و با مجموعه «نم نم بارانم» در دهه هفتاد، چهره‌ای کاملاً تازه از خود نشان داد؛ چنان‌که گویی «ققنوسی از دل خاکستر خود» سربرآورده است. موسوی او را شاعری دانست که همواره از بهشتِ دوزخ‌آفرینان روی زمین فاصله گرفت و استقلال اخلاقی و زیبایی‌شناختی شعر را پاس داشت.

اعظم کیان‌افراز، شاعر و مدیر نشر افراز، باباچاهی را «شاعر شعرهای اعتراضی» و نویسنده‌ای خواند که هرگز نسبت به وضعیت اجتماعی و سیاسی بی‌تفاوت نبود و تأکید کرد آخرین آثار و کنش‌های او، بیش از هر چیز، نشان‌دهنده حساسیتش نسبت به جامعه است. او با یادآوری حضور بی‌درنگ باباچاهی در مراسم هوشنگ چالنگی، این روحیه همدلی و همراهی با یاران شعر را وجه برجسته شخصیت او دانست.

در پیام سیدعلی صالحی، لحنی صمیمی و صریح حاکم بود: «یا علی… چرا مُردی، کارت داشتیم!» او باباچاهی را «پیرسالِ جوان‌جو» و شاعری توصیف کرد که «بر لبه تیغ خلاقیت» ایستاد، از شهرستان آمد و در میانه «گرگ‌های پیدا و ناپیدا» خود گرگ نشد. در این پیام، مرگ به‌مثابه «آغاز دیگر» و ادامه مبارزه برای «آزادی بیان» دیده شد و باباچاهی چون شاعری تصویر شد که بیهودگی تنها چیزی بود که از آن واهمه داشت.

علی قنبری، شاعر و مستندساز، یادآور شد که باباچاهی پس از کنار گذاشته شدن از آموزش و پرورش در دهه ۶۰، «معیشت خود را با خودکار گذراند» و با «شرافت، رهایی و استقلال» زیست. او متنی طنزآمیز و ژرف از باباچاهی درباره مرگ و آیین خاکسپاری‌اش خواند؛ متنی که در آن شاعر، مردن را «نهایت مینی‌مالیسم» می‌نامد و ترجیح می‌دهد «نقش اصلی» را در تشییع خود داشته باشد، «بدون اینکه دیالوگی بگوید»؛ نگاه شوخ‌طبعانه‌ای که همزمان نقدی بر جدیت افراطی و ترس از سخنرانی است.

در ادامه، نمایندگان نهادها و نسل‌های مختلف شعر، از جمله آیدا عمیدی با قرائت بیانیه کانون نویسندگان، محمد لوطیج با شعری درباره «احتمال مرگ علی باباچاهی»، و علیرضا بهنام با تأکید بر «ایستادگی هشت دهه‌ای» و «دل‌نگرانی دائمی او برای کرامت انسان»، بر نقش باباچاهی در شکل‌دادن به بخش مهمی از شعر معاصر تأکید کردند. محمد آشور نیز در متنی مفصل، او را شاعری معرفی کرد که نه‌فقط شعرش، بلکه نسبتش با شعر معاصر، نوعی «پیچ تند تاریخی» در مسیر شعر فارسی است؛ جایی که هر شاعر جدی ناگزیر است بر شعر او مکث کند، حتی اگر با آن موافق نباشد.

در بخش پایانی، داماد باباچاهی به نمایندگی از خانواده از حاضران تشکر کرد و چهره‌هایی از طیف‌های مختلف ادبی و هنری، از جمله شاعران و منتقدان جنوبی و تهرانی، حضور خود را نشانه‌ای از گستره تأثیر او بر فضای ادبی ایران نشان دادند.

خروج از نسخه موبایل