به گزارش صدای جشنواره به نقل از هایپرالرژیک، در دورانی که تصاویر تولیدشده با هوش مصنوعی و طراحیهای الگوریتمی بر فضای نشر غلبه یافتهاند، جلدهای نقاشیشده بار دیگر به کتابفروشیها بازگشتهاند؛ بازگشتی که تنها یک گرایش بصری نیست، بلکه نشانهای از تمایل عمیق به اصالت و حضور دست انسان در فرآیند خلق اثر است.
امروزه بسیاری از رمانهای تازه بهجای استفاده از تصاویر دیجیتال صیقلی، با نقاشیهایی منتشر میشوند که حس زمان، ماده و لمس هنرمند را منتقل میکنند. این تغییر رویکرد، کتاب را از یک کالای صرف به شیئی زنده و حامل تجربهای انسانی تبدیل میکند؛ تجربهای که پیش از خواندن متن، ارتباطی عاطفی با مخاطب برقرار میسازد.
فضای کتابفروشیها، بهویژه در آمریکا، بیش از گذشته به گالریهای هنری شباهت یافته است. استفاده از رنگهای زنده، چهرههای رازآلود و ترکیبهای بصری تأملبرانگیز، جلد کتابها را به عنصری فراتر از ابزار بازاریابی بدل کرده است؛ عنصری که میکوشد جهان احساسی اثر را پیشاپیش به مخاطب منتقل کند.
در این روند، آثار هنرمندانی چون «هیلما اف کلینت» و «شانون کارتیه لوسی» بر جلد کتابها نقش بستهاند. چنین انتخابهایی صرفاً جنبه زیباییشناسانه ندارند، بلکه نوعی موضعگیری فرهنگی نیز محسوب میشوند؛ بهگونهای که در دست داشتن کتابی با جلدی برگرفته از نقاشی، برای برخی مخاطبان نشانهای از سلیقه هنری و فاصله گرفتن از مصرفگرایی دیجیتال تلقی میشود.
امیلی تمپل، دبیر اجرایی «لیترری هاب»، معتقد است جلد کتاب در موقعیتی دوگانه قرار دارد؛ از یک سو ابزاری برای فروش و از سوی دیگر امکانی برای خلق اثر هنری. به گفته او، موفقترین جلدها آنهایی هستند که از این تضاد بهره میبرند و همزمان کارکرد تجاری و هنری را در خود جمع میکنند.
نمونههای متعددی از این گرایش در بازار نشر دیده میشود. رمان «ماهی بادکنکی» نوشته «جو کیونگ-ران» با بهرهگیری از نقاشی «زن برهنه روی صندلی قرمز» اثر «فلیکس والوتون» منتشر شده که حس تنهایی و تمنای درونی را بهخوبی بازتاب میدهد. همچنین در رمان «اعتدال» اثر «الین کاستیلو»، نقاشی کلاسیک «تحسین» اثر «ویتوریو رجیانینی» با بازطراحی جدیدی ارائه شده تا ضمن حفظ اصالت، با ذائقه مخاطب معاصر هماهنگ باشد.
پرترهها نیز جایگاه ویژهای در این روند پیدا کردهاند. ناشران معتقدند ادبیات امروز بیش از هر زمان دیگری به شخصیتهای پیچیده و آسیبپذیر میپردازد و پرترهها بهترین ابزار برای بازنمایی این جهان درونی هستند. برای مثال، رمان «دهانت را باز کن» نوشته «جسیکا گروس» از پرتره «وسوولود گارشین» اثر «ایلیا رپین» استفاده کرده؛ تصویری که بهنوعی پیوندی میان متن و جلد ایجاد میکند.
برخی آثار نیز رابطهای استعاری میان نقاشی و روایت برقرار میکنند. در رمان «من تو هستم» نوشته «ویکتوریا ردل»، چهره «ماریا فان اوسترویک» از میان گلهای نقاشیشده سر برمیآورد؛ تصویری که بازگشتی نمادین از دل تاریخ را تداعی میکند.
عنصر عرفان و رازآلودگی نیز در این موج قابل توجه است. در طراحی جلد رمان «بیپروایی» اثر «سونورا جا»، از نقاشی «قو» اثر «هیلما اف کلینت» الهام گرفته شده؛ اثری که مفاهیمی چون شهود، عشق و اضطراب را بهطور همزمان بازتاب میدهد. به باور طراحان، بازگشت فونتهای دستساز و طراحیهای مبتنی بر قلممو، واکنشی طبیعی به گسترش فناوری و اتوماسیون در جهان معاصر است.
در نهایت، آنچه این جریان را به هم پیوند میدهد، نوعی «ترجمه میان هنرها» است؛ جایی که نقاشی به ادبیات راه مییابد و متن، بخشی از هویت خود را به تصویر واگذار میکند. در جهانی که تصاویر بهسرعت تولید و مصرف میشوند، این جلدهای نقاشیشده یادآور ارزش ماندگار حضور انسان، لمس هنرمند و فرایند خلق آهسته و معنادار هستند.
بازگشت «رد دست انسان» به نشر؛ احیای جلدهای نقاشیشده در عصر سلطه هوش مصنوعی

