روایت چندپاره و ملال آور «تهران کنارت» / مخاطب بیستساله در فیلم علی بهراد جایی ندارد

صدای جشنواره – سی دقیقه؛ زمانی که برای هر فیلم سینمایی کافی است تا قلاب دراماتیکش را در ذهن مخاطب بیندازد. اما «تهران کنارت» ساخته علی بهراد، حتی در این فرصت طلایی هم نتوانست تماشاگر را پای خود نگه دارد.
راوی این گزارش که بلیت فیلم را خریده و پای تماشای آن نشسته، میگوید: «در نهایت طاقتم تمام شد؛ شال و کلاه کردم، از ردیف صندلیها گذشتم و در سالن را پشت سرم بستم. این خروج زودهنگام نه از سر عجله، بلکه ناشی از سرخوردگی ملموس بود؛ فیلم اصلاً و ابداً کشش نداشت.»
لیلی و پاشا؛ رابطهای بدون منطق دراماتیک
«تهران کنارت» قرار بود روایتگر رابطه عاطفی دو جوان به نامهای لیلی و پاشا باشد؛ بستر کلاسیک سینمای اجتماعی که اگر با روانشناسی و درام جاندار همراه شود، پتانسیل بالایی دارد. اما فیلمساز به جای قصهای سرراست، به سراغ فرمی «چندپاره» رفته که در اجرا تنها به گسستگی و لکنت اثر دامن میزند.
این روایت چندپاره باعث میشود تماشاگر نتواند منطق حاکم بر پیوند یا گسست این دو شخصیت را درک کند. مخاطب با تکههای پراکندهای از زندگی آنها مواجه میشود که شبیه به اپیزودهای بیربط پشت سر هم چیده شدهاند.
تهرانِ فیلترشده؛ نه برای همه بیستسالهها
علی بهراد، کارگردان فیلم، در گفتوگوهای خود هدف از ساخت این اثر را مخاطبان جوان با میانگین سنی بیست سال عنوان کرده بود. اما بزرگترین پاشنه آشیل فیلم دقیقاً در همین نقطه رخ مینماید.
همه بیستسالههای ایران متعلق به یک طبقه خاص با دغدغههای لوکس و زیستجهان محدود شهرک غرب نیستند. فیلمساز با این نگاه، دایره مخاطبانش را آنقدر تنگ کرده که موضوع فیلمش هر گونه عمومیت و شمول اجتماعی را از دست داده است.
جوانی که علی بهراد در قالب لیلی و پاشا به تصویر میکشد، کپیبرداری ناشیانه از قشری بسیار محدود، ایزوله و غرق در ملالهای فانتزی است. روابط، لحن حرف زدن و دغدغههای این دو کاراکتر، فرسنگها با واقعیت زیست اکثریت جوانان کشور فاصله دارد.
کت دوزی برای هیچ
بزرگترین خطای استراتژیک بهراد در این فیلم، جابهجا گرفتن اصل و فرع در ساختار دراماتیک است. نگاه کارگردان به سینما در این اثر، شبیه به کسی است که اول یک دکمه پیدا کرده و بعد تصمیم گرفته برای آن یک کت بدوزد!
دکمههای این فیلم، همان چند حرف شبهسیاسی، متلکهای اجتماعی و اشارات به اصطلاح مسئلهدار هستند که کارگردان تصور کرده با تکیه بر آنها میتواند فیلمش را به خورد مخاطب بدهد. اما تماشاگر امروز با چهار تا متلک سیاسی شیفته یک فیلم نمیشود.
کاراکترهای لیلی و پاشا هویت واقعی ندارند؛ آنها بلندگوهایی متحرک هستند که کارگردان آنها را کوک کرده تا در فواصل زمانی مشخص، چند جمله تند و تیز تحویل دوربین بدهند.
«تهران کنارت» نمونه کامل اثری است که قربانی دکمههایش شده؛ کتی بیقواره و پارهپاره که هر چقدر هم کارگردان تلاش کند آن را مدرن جلوه دهد، باز هم نمیتواند عریانی فیلم از داشتن یک ساختار درست سینمایی را بپوشاند. تماشاگر بیستسالهای که کارگردان مدعی ساختن فیلم برای اوست، خیلی زودتر از این حرفها فرمول این بازیهای تصنعی را کشف میکند و صندلی سالن را به نشانه اعتراض ترک میکند.



