روایت بمباران تا پرده نقرهای؛ چگونه خاطرات جنگ به سینمای امروز جان میبخشد؟

در روزهایی که سینمای ایران خود را برای پذیرش موج جدیدی از فیلمهای با موضوع جنگ آماده میکند، بازخوانی خاطرات هنرمندان پیشکسوت از روزهای سخت بمباران تهران، دریچهای تازه به سوی ضرورت مستندسازی تجربههای زیسته در آثار نمایشی گشوده است.
۳۰ خرداد، سالروز تولد زندهیاد عزتالله انتظامی، بهانهای شد تا بار دیگر خاطرهای خواندنی از این هنرمند فقید بازنشر شود؛ روایتی از روزهایی که او زیر آوار موشکها، نقش حاکم خندان فیلم «کشتی آنجلیکا» را بازی میکرد و بغضش را با کنترل فرو میخورد، در حالی که دود غلیظ از خانهای، بیمارستانی یا کودکستانی در گوشهای از تهران به آسمان میرفت. حالا، نزدیک به چهار دهه از آن روزها میگذرد، و جنگهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه، بار دیگر مفاهیم «تابآوری» و «قهرمانی مردمی» را به واژگان کلیدی سینمای ایران تبدیل کرده است.
از تعهد حرفهای تا بازتعریف قهرمان
رامتین شهبازی، منتقد سینما، در گفتوگو با ایسنا با اشاره به تغییر ماهیت قهرمانان در سینمای جنگ معاصر، اظهار کرد: «در دوران دفاع مقدس، قهرمانها عمدتاً فرماندهان و رزمندگان خط مقدم بودند؛ اما در جنگهای اخیر، قهرمان همان پیرزنی است که در ساختمان موشکخورده زندگی میکند، یا امدادگری که بیآنکه اسلحهای به دست گیرد، جانها را نجات میدهد. امروز، سینما باید زبان روایت این قهرمانانِ گمنام را پیدا کند.»
او با استناد به خاطره عزتالله انتظامی از فیلمبرداری زیر موشکباران، اضافه کرد: «آنچه انتظامی در آن سالها روایت کرد، نهتنها یک سند تاریخی از بمباران تهران است، بلکه نشان میدهد چگونه یک هنرمند میتواند در دل بحران، اثری خلق کند که خود بدل به سند یک دوران شود. فیلمهایی مانند «کشتی آنجلیکا» یا «گراند سینما» اگرچه در آن سالها ساخته شدند، اما امروز بهعنوان اسناد مردمشناختی از سبک زندگی، حس و حال و حتی نحوهٔ پوشش و حرکت مردم تهران در آن دوران ارزش مضاعف یافتهاند.»
فیلم به مثابه سند؛ از «گاو» تا آثار امروز
انتظامی در آن گفتوگوی سال ۶۷ اعتراف کرده بود که از کارنامهٔ خود تنها به فیلم «گاو» با افتخار نگاه میکند؛ فیلمی که او میگوید «دیدنش هنوز مرا شادمان میکند.» این جمله، پرسشی اساسی را پیش روی فیلمسازان امروز قرار میدهد؛ آیا آثاری که امروز با موضوع جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه ساخته میشوند، در آینده خواهند توانست چنین تأثیری بر مخاطب بگذارند؟
شهبازی در پاسخ به این پرسش تأکید کرد: «مهمترین کارکرد این فیلمها، صرفاً موفقیت در گیشه یا دریافت جایزه نیست؛ مهم این است که این فیلمها به مثابهٔ سند، تصویر درستی از واکنش مردمی ارائه دهند که جان و مال خود را در طبق اخلاص گذاشتند. اگر فیلمی بتواند این حس شور، اتحاد و نوستالژیِ شهریِ بعد از جنگ را به درستی منتقل کند، همان لحظه موفق شده است؛ هرچند سال بعد ممکن است از منظر تکنیکی یا فرمال، نقادانه به آن نگاه شود.»
او با اشاره به اینکه انتظامی حتی برای فیلم «شیر خفته» نیز نمره صفر قائل بود، گفت: «این وسواس هنری که انتظامی از آن سخن گفت، دقیقاً همان چیزی است که امروز برای خلق آثار ماندگار از جنگ اخیر به آن نیاز داریم. نه تولید انبوه آثار شعاری، بلکه دقت در ثبت لحظات انسانی و دراماتیک؛ دقیقاً همان جایی که قلب مخاطب را نشانه میرود.»
از دل تاریخ تا روی پرده
امروز، بیش از یک سال از جنگ ۱۲ روزه و چند ماهی از جنگ ۴۰ روزه میگذرد. نهادهای سینمایی و فیلمسازان جوان، طرحهای متعددی برای ساخت آثار نمایشی و مستند از این وقایع ارائه دادهاند. آنچه در فضای نقد و تحلیل سینمایی بر آن تأکید میشود، لزوم فاصله گرفتن از شعارزدگی صرف و نزدیک شدن به روایت انسانی و مبتنی بر تجربهٔ زیستهٔ مردم عادی است، همانگونه که عزتالله انتظامی، سالها پیش، با حضور در دل بمباران و ثبت آن در قامت یک بازیگر، نشان داد که هنر، حتی در تلخترین لحظات تاریخی نیز میتواند مایهٔ امید و همبستگی باشد.



