شگفتی لرستان که غرب را شوکه کرد: چوپان بیسواد بروجردی کتابی نوشت که آمریکاییها و انگلیسیها دیوانهاش شدند… اما خودش در فقر مرد!

علی میردریکوند، چوپان سادهای از دل شبهای بروجرد، با گوش تیز و حافظهای افسانهای، قصهای ساخت که غربیها را به وجد آورد. او در نیمه نخست قرن چهاردهم خورشیدی، در میان مردمی سختکوش زاده شد که سواد را نمیشناختند، اما نقل شفاهی را چون گنجی مقدس پاس میداشتند. میردریکوند خواندن و نوشتن بلد نبود، اما ذهنش پر از روایتهای شبانان، افسانههای مادرانه و رؤیاهای فقرا بود – تخیلش زادهی همین تجربیات خام بود.
در جامعهای که سواد، امتیاز ثروتمندان بود، ظهور او مثل شهابی در دل تاریکی شگفتانگیز بود. دور از پایتخت و روشنفکری، در دامنه زاگرس رشد کرد و قصههای دهانبهدهان، بذر ادبیاتش را کاشت.
اثری که جهان را فتح کرد
کتاب «گونگادین برای بهشت نیست» شاهکار او بود؛ عنوانی عجیب برای عشایر لرستان در دهه ۱۳۴۰. داستانی تمثیلی از ۸۳ سرباز انگلیسی و آمریکایی که پس از جنگی خیالی، با خدمتکاری به نام گونگادین به سوی بهشت میروند، اما بیشترشان به جهنم میافتند. گونگادین، نماد انسان فرودست میان ایمان و بقا، گرفتار تضاد بهشت وعدهشده و دوزخ زمینی است. منتقدان غربی آن را ترکیبی از راز، رئالیسم جادویی و اگزیستانسیالیسم نامیدند – بدون اینکه او نیچه یا کامو خوانده باشد!
متن را با کمک یک معلم بروجردی نوشتند و به تهران بردند. سال ۱۹۶۵، بدون خروج از لرستان، کتابش در فهرست برگزیدگان مجلات ادبی آمریکا و انگلیس قرار گرفت. رسانههای لندن و تهران از «داستاننویس خودآموخته بروجردی» نوشتند.
موفقیت جهانی، اما پایان تلخ
هیئت داوران ادبی آمریکا و بریتانیا، آن را کنار آثار هندیها و آفریقاییها برگزید – بدون حمایت دولتی! روزنامه محلی نوشت: «میلیونها تومان از فروش خارجی به جیب زد، اما خودش خبر ندارد.» چند ماه بعد، بیمار شد، افسرده گردید و در ۵ آذر ۱۳۴۳، در فقر مطلق مرد. تشییعش را چند همسایه ناآگاه برپا کردند؛ نه سنگ قبر، نه یادبود.
بازگشت از فراموشی
غلامحسین صالحیار آن را به فارسی ترجمه کرد و در دهه ۵۰ منتشر شد؛ منتقدانش را با چوبک و ساعدی مقایسه کردند. سال ۹۱، غلامرضا نعمتپور مستندی ساخت: «برای گونگادین بهشت نیست». امروز، میردریکوند نماد «نویسنده بدون طبقه» است؛ از بیسوادی به نبوغ رسید و روایت شفاهی ایلها را به ادبیات مدرن پیوند زد. نویسندگان جوان لر، پروژه «یادگار گونگادین» را برای احیای این میراث راه انداختند.
در کوچههای بروجرد هنوز به «سیدعباس» معروف است. حکایتش تلخ است: جامعه استعدادهایش را بلعید، اما خیالش جهان را تسخیر کرد.



